تبليغاتX
تجلی ظهور

و این منم انسان ،موجودی غریب و تنها در کوره راه زندگی ،آه چه قدر اینجا

 تاریک و تنگ است ، چه قدر هوای اینجا سنگین است احساس خفقان می کنم از

 دنیا و هر آنچه که در ان است احساس بیگانگی و غربت می کنم از ته دل فریاد

می زنم اما هیچکس صدایم را نمی شنود مرا دیگر یارای رفتن نیست . در زندگی لحظه ای

 را در آرامش و اطمینان خاطر نبوده ام. آه ! حیات در نظرم آنقدر پست و کم ارزش است که

هیچ انگیزه ای برای بهتر شدنش ندارم.

گویی در زندانم ، زندان تن ، زندان گناه و عصیان ، پاهایم مرا یاری نمی کند . این غل و زنجیر

 هوس را چگونه از پایم برهانم.پس او کجاست ؟ به کجا پناه برم؟می خواهم فریاد بزنم اما نمی توانم .

ناگاه ندایی آمد:(بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا)

سر به آسمان ساییدم و چشم به اسمان دوختم ناگهان از نور رحمت و هدایت پر

 شدم چه زیباست تکیه بر عشق الهی و استقرار آن در خانه دل ،چه زیباست توکل

 به خدا کردن و ملتزم ارزشهای خدایی شدن از همه دلبستگی های شخصی و لذات

فردی گذشتن و پرواز از تن خاکی به سوی معبود .

سلامی دوباره به زندگی ، سلامی دوباره به معشوق . در دوران زندگی بیشتر از هرکسی

مصاحبم بودی ، بیشتر از هرکسی با من بودی و من با تو سخن گفته ام .

بیا که دوستی بهتر از تو سراغ ندارم ، بیا که آشوب پایان ناپذیر دل مرا آرام بخشی

تا به ابدیت و بی نهایت اتصال یابم بیا که دلم گرفته ، روحم پژمرده ، کاسه صبرم

 لبریز شده ، بیا که سخت به وجودت نیازمندم و محتاج

چه زیباست اورا اینگونه خواندن(الهی ! عشق خویش را به ما هدیه کن به ما

 ببخش،عشق آن چه مایه عشق توست و توفیق انجام آنچه را که تو می پسندی به

 ما عطا کن ،عشق خویش را در درون ما،از محبت به خویشتن ما خانواده مان،ثروتمان

 و حتی آب خنک و گوارا افزونتر ساز.)

و اینک آمده ام تا با دستهای تهی از طاعت با محبوبم این گونه نجوا کنم:

(این است ستایش من برای تو خداوندگارا!به سر چشمه فقر در قلبم حمله ور شوبه من توان ده تا

شادی و اندوه را با بی اعتنایی تحمل کنم . به من توان ده تا عشقم را در خدمتی سودمند به کار آرم .

به من توان ده تا هرگز بی چیزان را از خود نرانم ودر برابر زورمندان گستاخ زانو خم نکنم .

به من توان ده تا اندیشه ام را ا ز جزییات روزمره فراتر برم. و به من توان ده تا نیرویم را با

عشق، در خدمت اراده تو درآورم.)

+ نوشته شده در  86/08/11ساعت 18:43  توسط سمیه و سمیرا  | 

 

 

õõõõõ

eاي خدا ! اي آنكه در عطا و احسان به خلق پاداش نخواهي!

 و اي كسي كه هر گز از كرم و عطا به بندگان پشيمان نشوي!

 و اي خدايي كه با بنده خود مقابله به مثل نمي كني!

 بار خدايا !و تو يكي از برگزيده ترين آن وظايف و مخصوصترين آن

 واجبات را ماه مبارك رمضان قرار دادي ، ماهي كه آن را در بين

 ديگر ماهها مخصوص گردانيدي و آن را از تمام زمانها و

 دوران روزگار اختيار كردي؛ و از جميع دوران سال ،

 اين ماه را برگزيدي ، به واسطه آن كه در اين ماه قرآن و

 نور را نازل كردي و در آن ، نور ايمان بندگان را مضاعف و

 كاملتر گردانيدي و روزه را بر مردم ، فرض و واجب فرمودي و

 به قيام براي عبادت در اين ماه ترغيب و تشويق فرمودي و به

 واسطه شب قدر به اين ماه جلال و شرافت بخشيدي ، شبي كه

 بهتر از هزار ماه است.

 و اين ماه در ميان ما ، مقام حمدو ستايش را بر پا كرد

 و با ما رفيق و همصحبتي نيكو شد و در بين اهل عالم ،

 به ما بهترين و عاليترين سود را رسانيد ؛ آنگاه از ما

 مفارقت كرد پس از آنكه مدتش به اتمام رسيد و زمانش سپري شد

 و عدد ايام شريفش به پايان آمد.

 پس ما اورا وداع مي گوييم ، وداع كسي كه درد فراقش بر ما

 بسي گران است و مفارقتش موجب اندوه و وحشت ما است؛

 ولي عهد محبتش هميشه در قلب ما محفوظ و حرمت و جلالتش

 ملحوظ و اداي حق وي برماحكم حتمي گرديد؛لذا ما مي گوييم 

 سلام وتحيت ما برتواي شهرالله اكبر(اي بزرگترين ماه خدا) واي

 عيد مبارك دوستان خدا!

 پس اينك اين منم كه به درگاه كرمت به قصد اخلاص روي

 آورده و عطاي نيكوي تو را درخواست مي كند پس بر محمد و

 آل پاكش درود فرست و مناجاتم را از كرم بپذير و دعايم مستجاب

 فرما و خاتنه كارم را نااميدي و محرومي از رحمتت مگردان

 ودر سؤال ودرخواستم ، دست رد برسينه ام مزن ورفتنم از

 پيشگاهت و بازگشتم به درگاهت راگرامي دارهمانا توبرهرچه

 اراده كني ابدا به مضيقه وتنگنا برخورد نخواهي كرد وبرهر

 درخواست ازتوشودعاجزنخواهي گشت وتوبرهرچيزتوانايي

 وهيچ قوه وقدرتي جزبه قدرت خداي بلند مرتبه عظيم الشان

  نخواهد بودf

õõõõõ


صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در  86/07/21ساعت 12:59  توسط سمیه و سمیرا  | 

در آيـات گـذشـتـه بـعـد از آن كـه انـسـانها را به دو گروه ((شاكر)) و ((كفور)) يا شكرگزارو كـفـران كننده تقسيم كرد, اشاره كوتاهى به مجازات و كيفر سخت كفران كنندگان آمده بود, در ايـنـجا به سراغ پاداشهاى شكرگزاران و ابرار (نيكان و پاكان ) مى رود,ونكات جالبى در اين زمينه يادآورى مى كند, نخست مى فرمايد: ((به يقين ابرار (ونيكان ) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است )) (ان الا برار يشربون من كاس كـان مزاجهـا كـافورا).

آيـه فـوق نشان مى دهد كه اين شراب طهور بهشتى بسيار معطر و خوشبواست كه هم ذائقه از آن لذت مى برد, و هم شامه .

(آيـه6)ـ سپس به سرچشمه اى كه اين جام شراب طهور از آن پر مى شوداشاره كرده ,مى افزايد: ((از چـشمه اى كه بندگان خاص خدا ازآن مى نوشند, واز هرجابخواهند آن را جارى مى سازند))! (عينا يشرب بهـا عبـاد اللّه يفجرونهـا تفجيرا).

آرى ! ايـن چـشمه شراب طهور چنان در اختيار ابرار و عباداللّه است كه هرجااراده كنند از همانجا سـر بـرمى آورد, و جالب اين كه درحديثى از امام باقر(ع ) نقل شده كه در توصيف آن فرمود: ((اين چـشـمـه اى اسـت در خـانـه پيغمبر اسلام (ص ) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى مى شود)).

آرى ! هـمـان گونه كه در دنيا چشمه هاى علم و رحمت از خانه پيامبراكرم (ص ) به سوى بندگان خـدا و نـيكان سرازير مى شود, در آخرت كه تجسم بزرگى از اين برنامه است چشمه شراب طهور الـهـى از هـمـين بيت وحى مى جوشد, و شاخه هاى آن به خانه هاى مؤمنان سرازير مى گردد! و با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه وناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى شويند.

(آيـه7)ـ در آيـات بعد به ذكر اوصافى اعماق كه ((ابرار)) و ((عباداللّه )) دارند,پرداخته , با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى مانند توضيح داده , مى فرمايد: ((آنها به نذر خود وفا مى كنند)) (يوفون بالنذر).

((و از روزى كه شر و عذابش گسترده است بيمناكند)) (ويخـافون يوما كان شره مستطيرا).

ترس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ايمانشان به مساله معاد, و احساس مسؤوليت شديد در برابر فرمان الهى است .

(آيه8)ـ سپس به ذكر سومين عمل شايسته آنها پرداخته , مى گويد: ((وغذاى (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسيرمى دهند)) (ويطعمون الطعـام على حبه مسكينا ويتيما واسيرا).

اطـعام كردن آنها ساده نيست , بلكه توام با ايثار در هنگام نياز شديد است , واز سوى ديگر اطعامى است گسترده كه انواع نيازمندان را از ((مسكين )) و ((يتيم )) و((اسير)) شامل مى شود, و به اين ترتيب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است .

ضمنا از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه يكى از بهترين اعمال , اطعام محرومين و نيازمندان اسـت , نـه تـنـهـا نـيـازمندان مسلمان كه اسيران بلاد شرك نيزتحت پوشش اين دستور اسلامى قرارگرفته , تا آنجا كه اطعام آنها يكى از كارهاى برجسته ((ابرار)) شمرده شده است .

(آيـه9)ـ اين آيه چهارمين عمل برجسته ابرار را اخلاص مى شمرد,ومى فرمايد: آنها مى گويند: ((ما شـمـارا تـنها به خاطر خدااطعام مى كنيم , وهيچ پاداش وسپاسى ازشمانمى خواهيم ))(انمانطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزا ولا شكورا).

اين برنامه منحصر به مساله اطعام نيست كه تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاك خداوند است و هيچ چشمداشتى به پاداش مردم و حتى تقدير و تشكرآنها نيست و اصولا در اسلام ارزش عمل به خـلوص نيت است , وگرنه اعمالى كه انگيزه هاى غيرالهى داشته باشد, هيچ گونه ارزش معنوى و الهى ندارد.

(آيه10)ـ و در آخرين توصيف ((ابرار)) مى فرمايد: آنها مى گويند: ((ما ازپروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و سخت است )) (انا نخـاف من ربنـا يوماعبوسا قمطريرا).

تـعـبـير از روز قيامت به روز ((عبوس )) (سخت ) با اين كه عبوس از صفات انسان است و به كسى مـى گـويـنـد كه قيافه اش را درهم كشيده , به خاطر تاكيد بر وضع وحشتناك آن روز است , يعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلكه گوئى خود آن روز نيز عبوس است .

(آيـه11)ـ در ايـن آيـه , بـه نـتـيجه اجمالى اعمال نيك و نيات پاكى كه ((ابرار))دارند اشاره كرده , مى فرمايد: به خاطر اين عقيده و عمل ((خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذيرد در حالى كه غرق شادى و سرورند)) (فوقيهم اللّه شر ذلك اليوم ولقيهم نضرة وسرورا).

بنابراين , اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤوليت از آن روز بيمناك بودند,خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى كند.

 (آيه12)ـبعد از اشاره اجمالى در آيات گذشته به نجات ((ابرار و نيكان )) از عذابهاى دردناك روزقيامت , و رسيدن آنها به لقاى محبوب , در اينجا به شرح اين نعمتهاى بهشتى پرداخته , حداقل پانزده نعمت را در طى اين آيات برمى شمرد:.

نـخـسـت از مسكن و لباس اين بهشتيان سخن مى گويد, مى فرمايد: خداوند((در برابر صبرشان بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مى دهد))(وجزيهم بمـا صبروا جنة وحريرا).

نـه تـنها در اين آيه , كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت تصريح شده كه پاداشهاى قيامت در مـقـابـل صـبـر و شـكـيـبائى انسان است ـصبر در طريق اطاعت ,صبر در برابر معصيت , و صبر و استقامت در برابر مشكلات و مصائب .

درآيـه24 سـوره رعد مى خوانيم ,فرشتگان به بهشتيان چنين خوشامد مى گويند:سلا م عليكم بمـا صبرتم ; درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه داشتيد)).

(آيه13)ـ سپس مى افزايد: ((اين در حالى است كه در بهشت بر تختهاى زيباتكيه كرده اند نه آفتاب را در آنجا مى بينند, و نه سرما را)) (متكئين فيهـاعلى الا رائك لا يرون فيهـا شمسا ولا زمهريرا).

نـه ايـن كـه خـورشـيد و ماه در آنجا وجود نداشته باشد, بلكه تابش ناراحت كننده خورشيد وجود ندارد, با وجود سايه هاى درختان بهشتى .

((آلوسى )) مفسر معروف اهل سنت در ((روح المعانى )) در حديثى از ابن عباس چنين نقل مى كند: ((هـنـگامى كه بهشتيان در بهشت هستند ناگهان نورى همچون نورآفتاب مشاهده مى كنند كه صـحـنـه بـهـشت را روشن ساخته , بهشتيان به رضوان (فرشته مامور بهشت ) مى گويند: اين نور چيست با اين كه پروردگار ما فرموده : ((دربهشت نه آفتاب را مى بينند و نه سرما را))؟.

او در پـاسخ مى گويد: ((اين نور خورشيد و ماه نيست , ولى على (ع ) و فاطمه (ع )خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است ))!.

(آيـه14)ـ در ادامـه اين نعمتها مى افزايد: ((و در حالى است كه سايه هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده , و چيدن ميوه هايش بسيار آسان است )) (ودانية عليهم ظلا لهـا وذلــلت قطوفهـا تذليلا ).

نـه مـشـكـلـى وجود دارد, نه خارى در دست مى رود, و نه احتياج به تلاش وحركتى براى چيدن ميوه هاست !.

(آيـه15)ـ در ايـن آيـه بـه تـوضيح قسمتى از چگونگى پذيرائى از اين ميهمانان بهشتى خدا و وسائل پـذيرائى آنها, و پذيرائى كنندگان پرداخته , مى فرمايد: ((و درگرداگرد آنها ظرفهائى سيمين و قـدحـهائى بلورين مى گردانند)) پر از بهترين غذاها ونوشيدنيها (ويطـاف عليهم بـانية من فضة واكواب كـانت قواريرا).

(آيـه16)ـ ((ظـرفهاى بلورينى از نقره ! كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده اند)) (قواريرا من فضة قدروهـا تقديرا).

در ايـن ظـرفـهـا انـواع غـذاهـاى بـهشتى , ودر آن قدحهاى بلورين انواع نوشيدنيهاى لذت بخش و نـشـاط آفرين , به مقدارى كه مى خواهند و علاقه دارند موجود است , وخدمتكاران بهشتى پيوسته گرد آنها دور مى زنند و به آنها عرضه مى كنند.

(آيـه17)ـ سپس مى افزايد: ((و درآنجااز جامهائى سيراب مى شوند كه لبريز ازشراب طهورى آميخته با زنجبيل است ))(ويسقون فيهـا كاسا كان مزاجهـا زنجبيلا ).

بـسـيـارى از مـفسران تصريح كرده اند كه عرب جاهلى از شرابهائى كه آميخته بازنجيل بود لذت مـى برد زيرا كه تندى مخصوصى به شراب مى داد, و قرآن در اينجااز جامهائى سخن مى گويد كه شراب طهورش با زنجبيل آميخته است , ولى بديهى است ميان اين شراب و آن شراب تفاوت از دنيا تا آخرت است !.

(آيـه18)ـ سـپس مى افزايد: اين جامها ((از چشمه اى در بهشت كه نامش سلسبيل است )) پر مى شود (عينا فيهـا تسمى سلسبيلا ).

((سـلسبيل )) نوشيدنى بسيار لذيذى را مى گويند كه به راحتى در دهان و گلوجارى مى شود و كاملا گواراست .

در (علل الشرايع) با استناد از انس بن مالك روايت شده روزي يك يهودي نزد رسول خدا آمد عرض كرد يا رسول الله اولين نوشيدني اهل بهشت چيست ؟

ايشان فرمودند : وقتي اهل بهشت وارد بهشت مي شوند اولين چيزي كه مي خورند جگر ماهي است ، و اولين نوشيدني كه مي نوشند آب c سلسبيل d است.

(آيـه19)ـ سـپـس از پـذيرائى كنندگان اين بزم پرسرور كه در جوار رحمت حق در بهشت برين برپا مـى شـود سـخـن بـه مـيان آورده , مى گويد: ((و بر گردشان (براى پذيرائى ) نوجوانانى جاودانى مـى گردند كه هرگاه آنها را ببينى گمان مى كنى مرواريدپراكنده اند))! (ويطوف عليهم ولدان مخلدون اذا رايتهم حسبتهم لؤلؤا منثورا).

هم خودشان در بهشت جاودانى هستند, و هم طراوت و زيبائى و نشاطجوانى آنها جاودانى است , و هم پذيرائى كردن آنان .

تـعـبـيـر به ((لؤلؤا منثورا)) (مرواريدهاى پراكنده ) اشاره اى است به زيبائى و صفاودرخشندگى وجذابيت آنها, و هم حضورشان در همه جاى اين بزم الهى وروحانى

(آيـه20)ـ و از آنـجـا كـه نـعمتهاى جهان ديگر به وصف نمى آيد ـ هر قدر الفاظگويا ورسا باشدـ در اين آيه به صورت سربسته مى افزايد: ((وهنگامى كه آنجاراببينى نعمتها وملك عظيمى را مى بينى ))! (واذا رايت ثم رايت نعيما وملكا كبيرا).

(آيـه21)ـ تـا ايـنـجـا به قسمتى از نعمتهاى بهشتى از قبيل ((مساكن )) و ((تختها)) و((سايه ها)) و ((ميوه ها)) و ((نوشيدنيها)) و ((ظرفها)) و ((گروه پذيرائى كنندگان )) اشاره شد,اكنون نوبت وسائل تزيينى بهشتيان است .

مـى فـرمـايـد: ((براندام آنها لباسهائى است از حرير نازك سبزرنگ , و از ديباى ضخيم )) (عـاليهم ثيـاب سندس خضر واستبرق ).

سپس مى افزايد: ((و با دستنبدهائى ازنقره آراسته اند))(وحلوااسـاورمن فضة ).

نقره هائى شفاف كه همچون بلور مى درخشد, و از ياقوت و در و مرواريدزيباتر است .

و سـرانـجـام در پـايان آيه به عنوان آخرين و مهمترين نعمت از اين سلسله نعمتها مى فرمايد: ((و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى نوشاند)) (وسقيهم ربهم شرابا طهورا).

در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) نقل شده است كه : اين شراب ((قلب و جان آنها رااز همه چيز جز خداوند پاك مى كند)).

و از حـديثى كه از رسول خدا(ص ) نقل شده استفاده مى شود كه چشمه شراب طهور بر در بهشت قـرار دارد: ((جـرعـه اى از اين شراب طهور به آنها داده مى شود وخدا به وسيله آن قلوب آنها را از حسد (و هرگونه صفات رذيله ) پاك مى سازد)).

(آيه22)ـ و در اين آيه , آخرين سخن را در اين زمينه بيان كرده , مى فرمايد: ازسوى خدا به آنها گفته مى شود: ((اين پاداش شماست , و سعى و تلاش شما (درطريق اطاعت فرمان حق ) مورد قدردانى است )) (ان هذا كـان لكم جزاء وكـان سعيكم مشكورا).

مـبـادا كـسى تصور كند كه اين مواهب و پاداشهاى عظيم را بى حساب مى دهند, اينها همه جزاى سعى و عمل و پاداش مجاهدتها و خودسازيها وچشم پوشى از گناه است .

(آيه23)ـ آيـات اين سوره از آغاز تاكنون درباره خلقت انسان و سپس معاد و رستاخيزاو سخن مى گفت , در اينجا روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , دستورات مؤكدى براى هدايت انسانها وصبر ومقاومت در اين راه به او مى دهد, درواقع اين آيات راه وصول به آن همه نعمتهاى بى مانند را نشان داده است كه تنها از طريق تمسك به قرآن وپيروى از رهبرى چون پيامبراسلام (ص ) والهام گرفتن ازدستورات او امكان پذيراست .

نخست مى فرمايد: ((مسلما ما قرآن را بر تو نازل كرديم )) (انا نحن نزلنـا عليك القرآن تنزيلا ).

(آيـه24)ـ سـپـس پـنـج دسـتور مهم به پيامبر اسلام (ص ) مى دهد كه نخستين آن دعوت به صبر و اسـتقامت است , مى فرمايد: ((سپس در (تبليغ و اجراى ) حكم پروردگارت شكيبا (و با استقامت ) باش )) (فاصبر لحكم ربك ).

از مـشـكـلات و مـوانـع راه و كـثـرت دشمنان و سرسختى آنها ترس و هراسى به خود راه مده , و همچنان به پيش حركت كن .

و در دومـيـن دستور, پيامبر(ص ) را از هرگونه سازش با منحرفان برحذر داشته ,مى گويد:((واز هيچ گنهكار ياكافرى ازآنان اطاعت مكن ))(ولا تطع منهم آثمااو كفورا).

در حقيقت اين حكم دوم تاكيدى است بر حكم اول چرا كه جمعيت دشمنان تلاش مى كردند كه از طـرق مـخـتـلف پيامبر(ص ) را در مسير باطل به سازش بكشانند, چنانكه نقل شده كه ((عتبة بن ربـيعه )) و ((وليدبن مغيره )) به پيامبر(ص )مى گفتند: از دعوت خود بازگرد, ما آنقدر ثروت در اخـتـيـار تو مى گذاريم كه راضى شوى , و زيباترين دختران عرب را به همسرى تو در مى آوريم , و پـيـشـنـهادهاى ديگرى از اين قبيل , و پيامبر(ص ) به عنوان يك رهبر بزرگ راستين بايد در برابر ايـن وسوسه هاى شيطانى , يا تهديداتى كه بعد از بى اثر ماندن اين تطميعات عنوان مى شود, صبر و استقامت به خرج دهد, نه تسليم تطميع گردد, و نه تهديد.

(آيه25)ـ ولى ازآنجا كه صبر واستقامت در برابر هجوم اين مشكلات عظيم كار آسانى نيست وپيمودن ايـن راه تـوشه خاصى لازم دارد, در اين آيه مى افزايد:((و نام پروردگارت را هر صبح و شام به يادآور)) (واذكراسم ربك بكرة واصيلا ).

(آيه26)ـ ((و در شبانگاه براى او سجده كن , و مقدار طولانى از شب او راتسبيح گوى )) (ومن الليل فاسجد له وسبحه ليلا طويلا ).

تـا در سايه آن ((ذكر)) و اين ((سجده )) و ((تسبيح )) نيروى لازم و قدرت معنوى وپشتوانه كافى براى مبارزه با مشكلات اين راه فراهم سازى .

دو آيه فوق در حقيقت بيانگر لزوم توجه شبانه روزى و مستمر به ذات مقدس پروردگار است .

در ايـنجا بايد به اين نكته توجه داشت كه دستورهاى پنجگانه آيات فوق گرچه به صورت برنامه اى بـراى پـيامبر اسلام (ص ) ذكر شده , ولى در حقيقت سرمشقى است براى همه كسانى كه در مسير رهبرى معنوى و انسانى جامعه بشرى گام برمى دارند.

آنـهـا بـايـد بـدانـنـد بـعد از اطمينان و ايمان كامل به هدف و رسالتى كه دارند لازم است صبر و استقامت پيشه كنند, و از انبوه مشكلات راه , وحشت نداشته باشند.

و در مرحله بعد بايد در برابر وسوسه هاى شياطينى كه مصداق آثم و كفورند,و با انواع حيل و تزوير سـعـى در مـنحرف ساختن رهبران و پيشوايان مى كنند, تارسالت آنها عقيم ماند, با كمال قدرت مقاومت كنند, نه فريب تطميع را بخورند و نه واهمه اى از تهديد به خود راه دهند.

و در تمام مراحل براى كسب قدرت روحى , و نيروى اراده , عزم راسخه , وتصميم آهنين , هر صبح و شام به ياد خدا باشند, و پيشانى را بر درگاهش بسايند,مخصوصا از عبادتهاى شبانه و راز و نياز با او مـدد گـيـرنـد كـه اگر اين امور رعايت شودپيروزى حتمى است , و اگر در پاره اى از مراحل مـصـيـبت و شكستى رخ دهد در پرتواين اصول مى توان آنها را جبران كرد, برنامه زندگى پيامبر اسلام (ص ) و دعوت ورسالت او سرمشق مؤثرى براى رهروان اين راه است .

(آيه27)ـدر آيـات گذشته به پيامبر(ص ) هشدار داده شده كه تحت تاثير افراد ((آثم )) و((كفور)) (مجرم و كافر) هرگز واقع نشود

در اينجا معرفى بيشترى از آنها كرده , مى گويد: ((آنها زندگى زودگذر دنيا رادوست دارند, در حـالـى كـه روز سـخـتى را در پشت سر خود رها مى كنند)) و ناديده مى گيرند! (ان هؤلا يحبون العـاجلة ويذرون وراءهم يوما ثقيلا ).

سنگين از نظر محاسبه , از نظر طول زمان و فضاحت و رسوايى .

افق افكار آنها از خور و خواب و شهوت فراتر نمى رود, و آخرين نقطه ديدآنها همين لذائذ بى قيد و شـرط مـادى اسـت , و عـجـيـب ايـن كه مى خواهند روح بزرگ پيامبر(ص ) را نيز با همين مقياس بسنجند.

(آيه28)ـ در اين آيه به آنها هشدار مى دهد كه از نيرو و قدرت خود مغرورنشوند كه اينها را همه خدا داده , و هر زمان بخواهد بسرعت بازپس مى گيرد.

مـى فـرمـايـد: ((مـا آنـها را آفريديم , و پيوندهاى وجودشان را محكم كرديم (به آنها قوت و قدرت بخشيديم ) و هر زمان بخواهيم جاى آنها را به گروه ديگرى مى دهيم )) (نحن خلقنـاهم وشددنـا اسرهم واذا شئنـا بدلنـا امثـالهم تبديلا ).

به راستى قرآن در اينجا انگشت روى نقطه حساسى گذارده , و آن پيوندهاى مختلف اجزاى وجود بـشـر اسـت از عصبهاى كوچك و بزرگ كه همچون طنابهاى آهنين عضلات را به يكديگر مربوط مـى سـازد گـرفـتـه , تـا ربـاطها و عضلات مختلف ,آن چنان قطعات كوچك و بزرگ استخوان و گـوشـتـهاى اندام انسان را به يكديگرمحكم بسته كه از مجموع آنها يك واحد كاملا منسجم ـكه آماده انجام هرگونه فعاليتى است ـ ساخته , اما روى هم رفته اين جمله كنايه از قدرت و قوت است .

اين آيه در ضمن غنا و بى نيازى ذات پاك خدا را, از آنها, و از اطاعت وايمانشان , روشن مى سازد, تا بدانند اگر اصرارى براى ايمان آنهاست , در حقيقت لطف و رحمتى است از ناحيه پروردگار.

(آيـه29)ـ سپس به كل بحثهائى كه در اين سوره آمده است ـكه مجموعايك برنامه جامع سعادت را ارائه مى دهدـ اشاره كرده , مى گويد: ((اين يك تذكر ويادآورى است , و هركس بخواهد (با استفاده از آن ) راهى به سوى پروردگارش برمى گزيند)) (ان هذه تذكرة فمن شـا اتخذ الى ربه سبيلا ).

وظـيفه ما نشان دادن راه است , نه اجبار برانتخاب ,اين شما هستيدكه بايد باعقل ودرك خود, حق را از باطل تشخيص دهيد, و با اراده و اختيار خود تصميم بگيريد.

اين در حقيقت تاكيدى است بر آنچه در آغاز سوره گذشت كه فرمود: ((ما راه را به او نشان داديم , خواه پذيرا شود و شكر اين نعمت را به جا آورد, يا روى گرداندو كفران كند)).

(آيـه30)ـ و از آنـجـا كه ممكن است افراد كوته فكر از تعبير فوق نوعى تفويض وواگذارى مطلق به بندگان تصور كنند, در اين آيه براى نفى اين توهم مى افزايد: ((وشما هيچ چيز را نمى خواهيد مگر اين كه خدا بخواهد)) (ومـا تشـاؤن الا ان يشـااللّه ).

((چرا كه خداوند دانا و حكيم بوده و هست )) (ان اللّه كـان عليما حكيما).

و اين در حقيقت اثبات اصل معروف ((الا مر بين الا مرين )) است , از يك سومى فرمايد: ((خدا راه را نـشـان داده و انـتخاب با شماست )) و از سوى ديگر مى افزايد:((انتخاب شما منوط به مشيت الهى است )) يعنى ; شما استقلال كامل نداريد بلكه قدرت و توان و آزادى اراده شما همه به خواست خدا و از ناحيه اوست , و هر زمان اراده كند مى تواند اين قدرت و آزادى را سلب كند.

بـه ايـن تـرتيب نه ((تفويض )) و واگذارى كامل است و نه ((اجبار)) و سلب اختيار,بلكه حقيقتى است دقيق و ظريف در ميان اين دو يا به تعبير ديگر: نوعى آزادى وابسته به مشيت الهى است , كه هـر لحظه بخواهد مى تواند آن را بازپس گيرد, تا هم بندگان بتوانند بار تكليف و مسؤوليت را كه رمز تكامل آنهاست بر دوش گيرند و هم خود را بى نياز از خداوند تصور نكنند.

ذيل آيه كه مى فرمايد: ان اللّه كـان عليما حكيما نيز ممكن است اشاره به همين معنى باشد چرا كه عـلـم و حـكمت خدا ايجاب مى كند بندگان را در پيمودن راه تكامل آزاد بگذارد, و گرنه تكامل اجـبارى و تحميلى تكامل نيست , به علاوه علم و حكمت او اجازه نمى دهد كه افرادى را مجبور به كار خير و افرادى را مجبور به كارشر كند, و بعد گروه اول را پاداش دهد, و گروه دوم را مجازات كند.

(آيـه31)ـ و سرانجام در آخرين آيه اين سوره , به سرنوشت نيكوكاران وبدكاران در يك جمله كوتاه و پـرمـعـنـى اشـاره كـرده , مى فرمايد: خدا ((هركس رابخواهد (و شايسته بداند) در رحمتش وارد مـى كـنـد, و بـراى ظـالـمـان عـذاب دردنـاكى آماده ساخته است )) (يدخل من يشـا فى رحمته والظالمين اعدلهم عذابا اليما).

جالب اين كه در آغاز آيه مى گويد: ((هركس را بخواهد در رحمت خود واردمى كند)) ولى در پايان آيـه , عـذاب را روى ظالمان متمركز مى سازد, و اين نشان مى دهد كه مشيت او بر عذاب به دنبال مشيت انسان بر ظلم و گناه است , و به قرينه مقابله روشن مى شود كه مشيت او در رحمت نيز به دنـبـال اراده انسان در ايمان وعمل صالح و اجراى عدل است , و جز اين از حكيم نمى توان انتظار داشت .

                      پايان سوره دهر (انسان )                       

+ نوشته شده در  86/07/21ساعت 12:32  توسط سمیه و سمیرا  | 

از پيامبر صلي الله عليه واله راجع به محبت ودوستي اميرالمؤمنين روايات بسياري است كه چند نمونه را براي شما عزيزان ذكر مي كنم:

عبد الله بن عباس گويد:

«چون سوره كوثر بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد،على بن ابى طالب به آن حضرت گفت:اى رسول خدا،كوثر چيست؟فرمود:نهرى است كه خداوند مرا بدان گرامى داشته است.على گفت:اى رسول خدا،اين نهر شريفى است،آن را براى ما توصيف كن.فرمود:آرى اى على،كوثر نهرى است كه در زير عرش خدا جارى مى‏شود،آبش از شير سفيدتر،از عسل شيرين‏تر و از كره نرم‏تر،سنگريزه‏هايش زبرجد و ياقوت و مرجان،گياههايش زعفران و خاكش مشك خوشبو،و اساس و بنيانش زير عرش خداست.آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست بر پهلوى على امير مؤمنان عليه السلام زد و فرمود:اى على،اين نهر از آن من و تو و از آن دوستان تو پس از من است. »

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حديثى طولانى فرمود:

«اى على،تو نخستين كسى هستى كه با من از زمين بيرون مى‏آيى‏[و تو نخستين كسى هستى كه با من برانگيخته مى‏شوى‏]،و تو نخستين كسى هستى كه با من از صراط مى‏گذرى،و پروردگار بزرگ من به عزت خود سوگند خورده كه كسى از گردنه صراط عبور نكند مگر آن كه سند ولايت تو و ولايت امامان از اولاد تو را همراه داشته باشد،و تو نخستين كسى هستى كه بر حوض من وارد مى‏شوى،دوستانت را از آن‏سيراب مى‏سازى و دشمنانت را از آن مى‏رانى،و تو يار و همراه منى آن گاه كه در مقام محمود (مقام شفاعت) بايستم،ما درباره دوستانمان شفاعت مى‏كنيم و شفاعت ما درباره آنان پذيرفته مى‏شود.و تو نخستين كسى هستى كه داخل بهشت مى‏شوى در حالى كه پرچم مرا به دست دارى و آن لواى حمد است كه هفتاد شكاف دارد و هر شكافى پهناورتر از خورشيد و ماه است،و تو صاحب درخت طوبى در بهشت هستى كه تنه‏اش در خانه تو و شاخه‏هايش در خانه شيعيان ودوستان توست.»

 cابن اثير نقل مي كند كه پيغمبر خطاب كردبه علي و فرمود:

« يا علي! خداوند تورا به چيزهايي زينت داد كه پيش بندگان او زينتي از آنها محبوبتر نيست: كناره گيري از دنيا ؛ آنچنان قرارت داد كه نه تو از دنيا چيزي بهره مند شوي و نه آن از تو . به تو بخشيد دوستي مساكين را ؛ آنان به امامت تو خشنودند و تو نيز به پيروي آنان از تو . خوشا به حال كسي كه تو را دوست بدارد و در دوستي ات راستين باشد ، و واي بر كسي كه با تو دشمني كند و عليه تو دروغ گويد.»

c سيوطي روايت مي كند كه پيغمبر فرمود :

   «دوستي علي ايمان است ودشمني وي نفاق.»

c  ابو نعيم روايت مي كند كه پيغمبر خطاب به انصار كرد و فرمود:

«آيا راهنمايي كتم شمارا به چيزي كه اگر بدان چنگ بزنيد ‌، بعد از من هرگز گمراه نمي شويد ؟ گفتند : آري يا رسول الله ! فرمود : اين ، علي است . دوستش بداريد به دوستي من و احترامش كنيد به احترام من ،كه خداوند به وسيله جبرئيل فرمانم داد كه اين را براي شما بگويم.»

 

و نيز اهل سنت رواياتي از پيغمبر اكرم نقل كرده اند كه در آن روايات نگاه به چهره علي و سخن فضايل علي ، عبادت شمرده شده است:

c محب طبري از عايشه روايت مي كند كه گفت:

«پدرم را ديدم به صورت علي بسيار نگاه مي كرد. گفتم : پدرجان ! تو را مي بينم كه به صورت علي بسيار مي نگري . گفت : دخترك ! از پيغمبر خدا شنيدم كه گفت: نگاه به چهره علي عبادت است.»

cابن حجر از عايشه روايت مي كند كه پيغمبر فرمود:

«بهترين برادران من علي است و بهترين عموهاي من حمزه است ، و ياد علي و سخن از او عبادت است.»

علي محبوبترين افراد بود در پيشگاه خدا و پيامبر.

cمردي به نام ابن سكيت ؛ از علما و برزگان ادب عربي است و هنوز هم در رديف صاحب نظران زبان عرب مانند سيبويه و ديگران نامش برده مي شود. اين مرد در دوران خلافت متوكل عباسي مي زيسته (در حدوددويست سال بعد از شهادت علي)در دستگاه متوكل متهم بود كه شيعه است اما چون بسيار فاضل و برجسته بود ، متوكل اورا به عنوان معلم فرزندانش انتخاب كرد.يك روز كه بچه هاي متوكل به حضورش آمدند و ابن سكيت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحاني هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده بر آمده بودند ، متوكل ضمن اظهار رضايت از ابن سكيت و شايد به خاطر سابقه ذهني كه از او داشت كه شنيده بود تمايل به تشيع دارد از ابن سكيت پرسيد : اين دوتا پيش تو محبوبترند يا حسن و حسين فرزندان علي . ابن سكيت از اين جمله و از اين مقايسه سخت بر آشفت . خونش به جوش آمد . با خود گفت: كار اين مرد مغرور به جايي رسيده كه فرزندان خودرا با حسن وحسينمقايسه مي كند. اين تقصير من است كه تعليم آنها را بر عهده گرفته ام.در جواب متوكل گفت:به خدا قسم قنبر غلام علي به مراتب از اين دو تا و از پدرشان نزد من محبوبتر است.متوكل في المجلس دستور داد زبان ابن سكيت را از پشت گردنش در آورند.

cسوده همداني ، بانوي فداكار و دلباخته علي ،در مقابل معاويه بر علي درود فرستاد ودر وصفش گفت:

«درود خداوند بر رواني باد كه او را خاك بر گرفت و عدل نيز با وي مدفون گشت.

با حق پيمان بسته بود كه به جاي آن بدلي نگزيند ،پس با حق و ايمان مقرون گشته بود.»


پی نوشت:

جاذبه و دافعه علی علیه السلام استاد مطهری

+ نوشته شده در  86/07/11ساعت 16:57  توسط سمیه و سمیرا  | 

از مطالب قابل بحث و اشاره در اين سوره ايثار است كه به ايثار اهل بيت (ع)اشاره شده است. در قرآن رهنمودهايي بسياري در رابطه با ايثار براي انسان آورده است. اما علاوه بر رهنمود، الگوهايي را نيز در اين زمينه جهت تاثير گزاري بشر ارائه مي دهد:

ôاي اهل ايمان انفاق كنيد از بهترين آنچه اندوخته ايد و از آنچه براي شما از زمين مي رويانيم و بدها را براي انفاق معين نكنيد در صورتيكه شما خود نستانيد مگر آنكه از بدي آن شما خود چشم پوشي كنيد و بدانيد كه خدا بي نياز بذات و ستوده صفات است.1

اول اينكه انفاق در راه خدا تنها در صورتي تاثير گذار است و باعث تزكيه نفس مي شود و انسان را از وابستگي نجات مي دهد كه اولا ، انسان در انفاق خويش اخلاص داشته باشد ، ريا نكند ،‌براي به دست آوردن خوشنودي خدا انفاق كند . ديگر اينكه از پاكيزه ترين و بهترين اموال خود انفاق كند . انفاق چيزهاي كه به كار انسان نمي خورد و افزون بر نياز انسان است سازندگي و تاثير مطلوب نخواهد داشت.

اما از اين نمونه الگوها در قران بسيار داريم:

نيازمندي در ميان نماز خواندن امير المومنين عليه السلام از ايشان طلب كمك مي كند و حضرت درميان نماز و در حال ركوع انگشتر قيمتي خود را به او مي بخشد ؛ و قرآن اين انفاق را اين طور ستايش مي كند:

ôولي امروز ياور شما تنها خدا و رسول و آن مومناني هستند كه نماز به پا داشته و به فقيران در حال ركوع زكوة مي دهند.2

اما در جايي ديگر به اين روايت اشاره شده است:

شخص گرسنه اي به حضرت محمد صلي الله عليه و آله مراجه نموده و طلب طعام مي كند

حضرت كسي را براي تهيه طعام به حجره هاي همسران خويش مي فرستد ، شخص گرسنه اي به حضرت محمد صلي الله عليه و آله مراجه نموده و طلب طعام مي كند

حضرت كسي را براي تهيه طعام به حجره هاي همسران خويش مي فرستد ، آنها مي گويند چيزي جز آب در حجره ها پيدا نمي شود ، رسول الله خطاب به حاضرين مي فرمايند: چه كسي حاضر است اين شخص را امشب ميهمان كند . علي عليه السلام داوطلب مي شود.

همراه ميهمان به منزل مي روند از فاطمه مي پرسند چيزي در خانه يافت مي شود؟و فاطمه جواب مي دهد : تنها غذاي بچه ها وجود دارد. علي ع مي فرماين : ميهمان را بر كودكان خويش بر مي گزينيم و كودكان با شكم گرسنه مي خوابند. خداي سبحان از اين ايثار علي و فاطمه بدين گونه ستايش مي كند:

ôو جماعت انصار كه پيش از مهاجرين مدينه را خانه ايمان گردانيدند و مهاجرين را كه به سوي آنها آمدند دوست مي دارند و در دل خود هيچ حاجتي  نسبت به آنها نمي يابند و هر چند به چيزي نيازمند باشند باز مهجران را بر خويش در آن چيز مقدم مي دارند و هركس خود را از خوي بخل و حرص دنيا نگاهدارد آنان به حقيقت رستگارن عالمند.3

 


پی نوشت:

۱-سوره بقره آیه۲۶۷

۲-سوره مائده آیه ۵۵

۳- سوره حشر آیه ۹

 

 

+ نوشته شده در  86/07/06ساعت 12:6  توسط سمیه و سمیرا  | 

اما در ادامه اين سوره به يكي از اركان كه مراحل سير الي الله است اشاره شده و اين ركن اراده است:

آيه 3 اين سوره مباركه درباره اجبار و اختيار انسان سخن به ميان آورده:

اراده به سه ركن متكي است:اول علم به مراد است ، دوم مراد براي مريد كمال باشد ، سوم مراد فعلا در اختيار مريد نباشد.

اما اراده بر دو قسم است : اول :ارده اي كه زمينه سلوك را فراهم مي كند ، دوم :ارده اي كه زمينه صدور را فراهم مي كند.

آن جا كه شخص در بين راه است و به مقصد اراده مي ورزد اين اراده زمينه رفتن و سلوك او را فراهم مي كند.

اما وقتي به مقصد رسيد به منشا هر كمالي بار يافت اراده اش منشا صدور مي شود نه منشا سلوك . از اين رو مردان حق تا در دنيا هستند مريد حقند و به او ارادت مي ورزند ولي وقتي به مقصد نايل شدند اراده آنان مصدور و زمينه صدور كمال است و به همين جهت  اهل بهشت هر نعمتي را با اراده حاصل مي كنند و در آن جا ديگر نياز ي به حركت دست وپا و سلوك نيست.

بر آن بندگان درآن جا هر چه بخواهند مهياست و باز افزون تر ازآن نزد ما خواهد بود (1)

برخي انسانها اراده مي كنند تا با فراهم كردن نعمتهاي الهي آسوده زندگي كنند و به وسيله انها بي نياز شوند اما بالا تر از آن اين است كه انسان از نعمات الهي بي نياز باشد ، نه اين كه به آنها بي نياز باشد يعني او آساني اش را دراين بداند كه به نعمت جنة اللقا سرگرم باشد نه به نعمت مال ، فرزند ، مسكن ، عده اي كه به فكر نعمت هستند مي گويند:

بار خدايا ما را از نعمتهاي دنيا و آخرت هر دو بهره مند گردان و از  شكنجه آتش دوزخ نگهدار.(2)

چهره هاي گوناگون دنيا طلبان :

قران مردم را به دو گروه دنيا طلب و آخرت طلب تقسيم مي كند.

پس از ان كه هر چه ارزوي شما بود به آن رسيديد منتها برخي براي دنيا و برخي براي آخرت مي كوشيدند و پس از پيشرفت و غلبه شما را بازداشت تا شما را بيازمايد و خدا از تقصير شما در گذشت.(3)

عده اي حرث و كشت دنيا و وعده اي كشت آخرت طلب مي كنند.

 امير المومنين آخرت طلبان را به سه گروه تقسيم مي كند.

 دسته اي كه هدف آنان پرهيز از آتش است ، عده اي كه شوق به بهشت دارند و گروهي كه جهت خدا مطلوب آنهاست.

گروه اول و دوم كه از خدا غير خدا را مي خواهند . نسبت به گروه سوم در حقيقت ، دنيا طلبند ، گر چه مردان با ايمان و اهل نماز و روزه اند . زيرا هر چه غير خداست ، گرچه وصول به بهشت و يا نجات از دوزخ باشد دنيا است.

و هميشه خويش را با كمال شكيبايي به محبت آنان كه صبح و شام خدا را مي خوانند و رضاي او را مي طلبند وادار كن و يك لحظه از آن فقيران چشم مپوش كه بزينتهاي دنيا مايل شوي و هرگز با انانكه ما دلهاي انها را از ياد خود غافل كرده ايم و تابع هواي نفس خود شدند و ب تبهكاري پرداختند متابعت مكن.(4)

به رسول اكرم دستور داده شد كه با كساني كه اهل سير سلولكند و در هر بامداد و شامگاه 

به ياد خدا هستند صابرانه به سر ببرد و انها را رها نكند و با ديگران كه دنيا طلبند نباشد.

از آيه مزبور چند مطلب را مي توان فهميد:

1- دعوت به ذكر دائمي حق .قرآن در سوره اعراف عده اي را به تذكر در بامداد و شامگاه دعوت كرده

خداي خود را با تضرع و پنهاني و بي آنكه  آواز بركشي در دل خود هر صبح و شام ياد كن و از غافلان مباش(5)

دوم كساني كه به اين دستور عمل مي كنند انسانهاي دائم الذكر.

اي كساني كه به خدا ايمان آورده ايد ذكر حق و ياد خدا بسيار كنيد.(6)

سوم ، در اين آيه دنيا طلبي در مقابل (اراده وجه خدا)قرار گرفته است. يعني اينها اهل اراده اند ، و وجه خدا را اراده مي كنند ، يعني انان از اين تذكر صبح و شام ، فرار از دوزخ يا قرار در بهشت را طلب نمي كنند ، بلكه وجه الله را طلب مي كنند . و همان طور كه امير المومنين و ساير اهل بيت فرمودند.

ما فقط براي رضاي خدا به شما طعام مي دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسي هم نمي طلبيم.(7)

اراده اين گونه از سالكان كوي حق نيز متوجه وجه الله است نه پرهيز از دوزخ يا وصول به بهشت پس اراده اگر به وجه الله تعلق گيرد ريا، سالك در حقيقت ، موفق به وصول است. و اين مبرترين مرتبه اراده است . اما اگر تنها به پرهيز از دوزخ يا وصول بهشت تعلق گيرد او در بين راه مي ماند . زيرا در اين آيه شريفه بين دو گروه تقابل واقع شد . و به رسول الله خطاب شد كه‌: با كساني كه وجه الله را اراده مي كنند باش و از آنان فاصله نگير و به ديگران كه دنيا طلبيد نگاه نكن.

و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساله آگاهى و ابزارشناخت نياز به دو عامل ديـگـر يـعنى ((هدايت )) و ((اختيار)) دارد ـ اين آيه به آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((ما راه را به او نـشـان داديـم , خـواه شـاكر باشد (و پذيرا گردد) ياناسپاس )) (انا هدينـاه السبيل اما شـاكرا واما كفورا).

((هدايت )) در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم هدايت ((تكوينى )) راشامل مى شود و هم هدايت ((فطرى )) و هم ((تشريعى )) را هرچند سوق آيه بيشترروى هدايت تشريعى است .

 در ايـن آيـه , اشـاره كـوتاه و پرمعنائى به سرنوشت كسانى كه راه كفرو كفران را مى پويند كـرده , مـى فرمايد: ((ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آتش آماده كرده ايم )) (انا اعتدنـا للكـافرين سلا سل و اغلا لا وسعيرا).

ذكر غل وزنجير, وسپس شعله هاى سوزان آتش بيانگر مجازات عظيم اين گروه است كه درآيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده , وعذاب واسارت درآن جمع است .


پی نوشت:

۱-سوره ق آیه ۳۵

۲- سوره  بقره آیه ۲۰۱

۳- سوره  آل عمران آیه۱۵۲

۴- سوره کهف آیه ۲۷

۵- سوره اعراف آیه ۲۰۵

۶- سوره احزاب آیه ۴۱

۷- سوره انسان آیه ۹

+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 15:32  توسط سمیه و سمیرا  | 

به نام بخشایشگر مهربان